#آرامش_غربت_پارت_458
مازیار ـ هرکاری از دستم بر بیاد برات انجام میدم...
من ـ مرسی ، پس شب بیام؟
مازیار ـ بیا...بعدش از آرمین اجازه بگیر و بمون...
عجب فکر خوبی! شاید بهتر باشه یکم ازش دور باشم...
من ـ باشه....بازم ممنون...کاری نداری؟
مازیار ـ نه گلم..خداحافظ...
من ـ خداحافظ...
گوشیو گذاشتم...وای تا اینجاش خوب پیشرفتم... باید ببینم دیگه چی پیش میاد...
آرمین ـ کجا؟
من ـ پیش فریبا جون...
آرمین ـ چرا؟
من ـ چون میخوام یه چند روزی اونجا بمونم...
آرمین ـ چرا؟
romangram.com | @romangram_com