#آرامش_غربت_پارت_408
خندید و گفت:
ـ اشکال نداره فقط آخرین بار زری ازش خورده بود!
چشمام بیش از حد معمول گرد شد و بعد از چند ثانیه بطریو گذاشتم تو یخچال و رفتم سمت سینک و دهنمو شستم که فریبا جون با خنده گفت:
ـ شوخی کردم بابا راحت باش!
با حرص و حالت چندشی گفتم:
ـ اه فریبا جون این چه شوخیه مزخرفی بود آخه؟!
خندید و گفت:
ـ بهتر از هیچی بود که! حال و هوام عوض شد!
با همون حالت گفتم:
ـ دستت مرسی واقعا فری جون!
فریبا جون ـ خواهش می کنم...
دهنمو با آستین پاک کردم که با خندید و گفت:
ـ خیلی تغصی می دونستی؟!
romangram.com | @romangram_com