#آرامش_غربت_پارت_358
خنده کم جونی کردم و گفتم:
ـ ولی تازه اولشه...ببخشید لباست خیس شد!
آرمین ـ ای جونم ، اشکال نداره...دیگه اینطوری گریه نکنیا منم گریه ام میگیره...!
لبخند تلخی زدم و گفتم:
ـ حالا می بریم سرخاک هانیه؟
آرمین ـ وقتی خلوت شد می برمت که با هانیه خلوت کنی...
من ـ مرسی آرمین...تو خیلی خوبی...جبران می کنم!
آرمین ـ لابد با همون دوست دختر پیدا کردن؟!
خندیدم و گفتم:
ـ شاید! هرچی تو بخوای!
آرمین ـ فعلا ازت می خوام بری غذاتو بخوری یکم جون بگیری! اگه گوش ندی مجبورم خودم بکنم تو حلقت!
من ـ هــه...نه مرسی....خودم می تونم!
آرمین ـ آخه گفتم شاید اون دفعه بهت مزه داده باشه!
romangram.com | @romangram_com