#آرامش_غربت_پارت_270

ـ یعنی الان باور کنم نیتت کاملا قلبیه؟!

خندیدم و همینطور که استکان چاییمو به لبم نزدیک می کردم گفتم:

ـ آره باور کن!

هانیه ـ بیتا چرا خودت تورش نمیکنی؟!

با این حرفش به شدت جا خوردم و لیوان چایی رو با شدت آوردم پایین و با هول گفتم:

ـ چــــی؟!

هانیه خندید و گفت:

ـ هیچی ، هیچی آروم باش! هول نکن!

خنده ام گرفت و هانیه گفت:

ـ بس که خری دیگه! فکر اینجاهاشو نکرده بودی؟

من ـ نه بابا اصلا به من میاد؟

هانیه چپ چپ نگاهم کرد و با حالت مسخره ای گفت:

ـ نــــه اصلا!


romangram.com | @romangram_com