#آنتی_عشق_پارت_165

كنارم روي دسته ي مبل نشست و با صداي آرومي گفت :

_ تو كه نميدوني وقتي اينجوري ميخندي چطور نگاه همه ي دخترا رو جلب خودت ميكني ...

با اعتماد به نفس گفتم :

_ يعني الان نگاه تو هم جلب شد ؟!

قهقهه اي زد و گفت :

_ من كه سهله ، الان اگه مامان بزرگم هم اينجا بود عاشقت ميشد ...

به شوخي گفتم :

_ چه مامان بزرگ پايه اي داري !

دستشو روي بازوم گذاشت و با لبخند گفت :

_ خودم هم به مامان بزرگم رفتم ...

تو همون لحظه آذين صداش كرد و مجبور شد بلند شه بره . وقتي نگاهم به آذين افتاد ديدم داره با حرص برام سر تكون ميده . بيخيال سرم و به سمت فرهود چرخوندم . با لبخند سوال كرد :

_ نظرت راجع بهش چيه ؟

_ كي ؟!

romangram.com | @romangram_com