#آنتی_عشق_پارت_152


_ پرهام هستم ....

منم دستشو فشردم و گفتم :

_ هامين...

تو همون نگاه اول ازش خوشم اومد . من يه عمر خارج بودم اما اون بيشتراز من شبيه خارجيا بود . . چشماي روشني داشت که تو پوست برنزه ش بيشتر به چشم مي اومد . قدش شايد چند سانت از من کوتاهتر بود اما بلند قد محسوب ميشد . هيکلش نشون ميداد که مثل خودم اهل ورزش وبدنسازيه ، و چيزي که بيشتراز هر چيزي باعث شده بود تو همون يه نگاه ازش خوشم بياد نگاهِ شوخ و شنگ و شيطنتي بود که از چشماش بيرون ميزد .

غرق برانداز کردن پرهام بودم که ديدم دستشو دراز کرد و نونا رو از شاگرد نونوا گرفت . باهاش همراه شدم و از صف اومدم بيرون . چند قدم که دور شديم دو تا از نونا رو داد دستم و پرسيد :

_ گفتي چند وقت خارج بودي ؟

در حاليکه نون و با ل*ذ*ت بو ميکشيدم جواب دادم :

12_ سال ، دبيرستانم و انگليس بودم بقيه شو فرانسه ...

سري تکون داد و گفت :

_ چه عالي...حالا چرا اين موقع صبح بيدار شدي ؟ تغيير جغرافيايي و ساعتها بهت نساخته ؟!

با خنده گفتم :

_ نميدونم ، فکر کنم از ذوق برگشتنمه که زود بيدار شدم ...تو چرا اينقدر زود بيدار شدي ؟ نکنه تو ايران ساعت کاري از 6 شروع ميشه ؟!


romangram.com | @romangram_com