#آنالی
#آنالی_پارت_71

تارا سریع گفت:

ارتا گیتارش همراشه بیارم؟

شمیم: اره اجازه میده؟

تارا:اره بابا..

شمیم:پس سریع برو..

تارا سری تکون دادو دویید سمت خونه. پنج دقیقه بعد با گیتار برگشت سمت ما..

یه چیزی پهن کردیمو رو ماسه ها نشستیم که شمیم گفت:

حالا موقع گیتاره!

نگین:

دقیقا..

گیتار ارتا رو اروم در اوردمو اول تنظیمش کردم که شمیم مثل ندید بدیدا مبایلشو در اوردو شروع کرد به فیلم گرفتن.. شروع کردم به زدن، حس اهنگ بارون رو گرفته بودم پس شروع کردم به زدنش:

جای خالی من برات عادت شده

یکی اینجا برای تو بی طاقت شده

تورو حس میکنم توی تنهاییام

بی تو از زندگی چی میتونم بخوام

یا باید رفتن تورو باور کنم

یا که دنیامو با تو خاکستر کنم

یا که زندونی تو و این خونه شم

یا تو تنهاییام بی تو دیوونه شم

این خونه بی تو زندونه واسه ی منه دیوونه

بگو اسمشو چی میتونم بذارم

جز تو کی دردمو میفهمه چرا این همه بی رحمه

آخه خاطره هایی که با تو دارم

ببار بارونو دلم داغونو

نمیخوام عشق بدون اونو

ببار بارونو دلم داغونو

نمیخوام عشق بدون اونو


romangram.com | @romangraam