#آنالی
#آنالی_پارت_65

بگو دیگه فقط چی؟

بعد یک دقیقه دیرکرد برام اومد:

فقط امیدوارم دلیل اومدن تو تلگرامت تو این موقع شب، کانالا و بیخوابی بوده باشن نه چیز دیگه..

ابروهام بالا رفتم و تودلم گفتم:

باهوش کی بودی تو؟

براش فرستادم:

باورم نمیشه شایان.. اینقدر بهم بی اعتمادی که فک میکنی دارم با یه پسر چت میکنم؟ این یعنی خیانت شایان، خیانت.. میفهمی؟ منو تو تازه بهم ابراز علاقه کردیم بعد تو.. حداقل بزار یه روز بگذره بعد بهانه گیری کن!

شایان بعد پنج دقیقه برام فرستاد:

دم اتاقتم بیا بریم بیرون کارت دارم، اوکی؟

براش send کردم:

اوکی.

و قبل اینکه گوشیمو خاموش کنم رفتم پیامای اون پسره رو خوندم:

_ هوی کجایی؟

_ ساره..

_ ساره کوشی پس؟

_ مسخره اسکل کردی؟

_ عنتر

خندیدم و بعد دیدم که بلاک شدم ، که شدت خندم بیشتر شد. شونه ای برای خودم بالا انداختم و پاورچین پاورچین از خونه زدم بیرون.. خداروشکر در ورودی به اشپزخونه دید نداشت و بچه ها تو اشپزخونه بودند. رفتم بیرون که دیدم شایان دستاش تو جیبشه و داره با کفشاش به زمین ضربه میزنه و سرشم پایینه و موهاشم نصف زاویه رو گرفته باعث شده یه صحنه به اصطلاح رویایی و فانتزی رو رقم بزنه! آروم گفتم:

شـــایــان؟

ایستاد، یهو دلم ریخت، نمیدونم چرا ولی صدای تکون خوردن دلمو حس کردم..

شایان نگاهی بهم انداخت و گفت:

آنالی؟!

نزدیک تر رفتم و گفتم:

اعتماد خیلی چیز مهمیه میدونستی؟

دستشو تو موهای خوش فرمش فرو کرد و کرد و گفت:

من یه روانپزشکم انالی.. اینو هیچ وقت فراموش نکن.. همه چیزو میفهمم، میتونم از نگاه ادما حقیقتو تشخیص بدم. تو چشمای تو عشق رو میبینم ولی دلیل کاراتو نمیدونم! شایدم.. شایدم اون چیزی که تو نگاه تو هست عشق واقعی نیست! نه؟ آنــالی، دیوونم نکن خواهشا..

تو چشماش زل زدمو گفتم:


romangram.com | @romangraam