#آنالی
#آنالی_پارت_53

همیشه به یادت

عاشق تو صبر کرد

از من نگیری نگاهتو

من نمیدم جاتو

به هیچ کسی برگرد

اگه میشه برگرد و

نشون بده که یادم بودی

نشدی فراموشم

خیال تو نمیره یادم

عجیبه که دلتنگم

برای اون که هیچ عشقی بهم نداشت

منی که برای اون

تموم زندگیمو دادم

*اهنگ بی انصاف از البوم چه حال خوبیه سامان جلیلی*

امروز حالش چرا اینجوری بود؟ کم کم مسیر برام اشنا شد... بام تهران داشت میرفت ولی اونجا چرا؟ اونجا که چیز خاصی نداره! اما همیشه دوست داشتم یه شب بوم نقاشیمو بگیرم و برم کل تهرانو نقاشی کنم. رسیدیم و نمیدونم که چرا قلبم شروع کرد به تن تپیدن، من مطمئنم هر کس دیگه هم به جای من بود همین اتفاق براش میوفتاد و قلبش تند تند میزد، احساس میکردم قراره یه خبر بد بشنوم، لب گزیدم، ماشین توقف کردو شایان گفت پیاده شم. منم پیاده شدم، انگار پاهام منو یاری نمیکرد!

رو بهم گفت:

میای بشینیم رو زمین؟

سرمو تکون دادمو گفتم:

چرا که نه!

نشستم رو زمین که گفت:

میدونی آنالی، الان فقط به حرفام گوش کن و حرفامو قطع نکن باشه؟

با این حرفش استرسم بیشتر شد، سرمو تکون دادم که ادامه داد:

من مقدمه چینی زیاد برا حرفام بلد نیستم، فقط تو این چند سال کاریم و دوران تحصیلم فهمیدم که اگه حرفمو زود نزنم، قطعا پشیمون میشم. آنالی میخواستم بعد قضیه شمال بهت بگم، اما الان میگم... خب من، امممن، من ازت ... من ازت خوشم اومده و میخوام که بیشتر باهم اشنا شیم،یعنی که من... عاشقت شدم و ...

دیگه نتونست ادامه بده فقط بلند شد و دویید به یه سمت دیگه و ایستاد. مغزم داشت تحلیل میکرد! مگه اون نمیخواست منو وابسته کنه؟! آنالی تو قبلا این کارو میکردی پس میتونی از چشما‌ش قصدشو بخونی.. اما من فقط تو چشمای اون عشق رو دیدم... عشق؟؟ عشق وجود نداشت.. من به عشق اعتقاد نداشتم اما.. چشمامو بستم، موقعیت خوبی بود نبود؟ مگه دنبال این فرصت گرانبها نبودم؟! من باید کار نیمه تموممو تموم میکردم. همیشه همینجور بودم، اگه تمومش نمیکردم از حرص به درک واصل میشدم. لبخندی زدم، خب این اولین تجربم بود، من تو دنیای واقعی تا حالا کسیو وابسته خودم نکرده بودم! مطمئن بودم شایان داره بهم دروغ میگه و میخواد همون بلا رو سر من بیاره... برای همین ناراحت بودو عذاب وجدان داشت.. چون یه روانپزشکه.. همه این ماجرا ها تقصیر هیراده.. اما من... من میخواستم برنده این بازی باشم، میخواستم این لحظه رو پیوند بزنم..

رفتم سمتش ایستاده بودو آروم سیگار میکشید.

تقریبا هم قد بودیم، حالا اون یه یکی دوسانت بلند تر بود، سرمو به گوشش نزدیک کردمو گفتم:

یعنی اینقدر عشق من برات زجر اوره که داری سیگار میکشی؟


romangram.com | @romangraam