#آنالی
#آنالی_پارت_117

کجا؟

_برم خونه.

شمیم: وا، چه زود داری میری؟!

_برم رو مخ مامانم کار کنم دیگه...

نگین بلند شدو گفت: باشه پس وایسا منم بیام برسونمت.

_نه بابا میخوام پیاده برم.

نگین: تو که تعارفی نبودی!

چشم غره ای مهمانش کردم و گفتم:

تعارف کجا بود؟ میخوام پیاده روی کنم‌‌‌.

نگین که واقعا فهمید تعارفی در کار نیست نشست و من هم بعد از پوشیدن لباس هام ازشون خداحافظی کردم و از خونه شمیم اینا خارج شدم.

همه در تکاپوی خریدهای عید بودند. دختر های خردسال و نوجوان با شوق دست در دست والدینشون تو این مغازه و اون مغازه به دنبال جنس دلخواه و مد نظرشون بودند. من هنوز وسایل عید رو تهیه نکرده بودم. در یک تصمیم آنی به کیفم نگاه کردم و با دیدن کارت عابرم، خوشحال به سمت مغازه ها راه افتادم. پس از کمی گشت و گذار در پاساژهای مختلف، یک مانتوی مشکی رو انتخاب کردم که بلند بود و تقریبا به کمی پایین تر از زانوهام میرسید و بالا تنش مدل مصری بود، مانتو جلو باز بود اما کمر بند حصیری قهوه ای رنگی هم داشت و آستین های مانتو هم سه ربع بود. از مدل مانتو خیلی خوشم اومده بود، پس بدون مکث وارد مغازه شدم و بعد از پروف کردن از انتخابم مطمئن شدم و خریداریش کردم. بعد از کمی پاساژ گردی، یک شلوار لی روشن رو به عنوان شلوار امسالم خریدم و حالا نوبت به کفش میرسید. بعد از رفتن به چند مغازه کفش فروشی، بالاخره کفش اسپرت مشکی رو انتخاب کردم و سر اخر خسته و کوفته به خونه برگشته و خوابیدم.

***

با صدای زنگ تلفن خونه، از خواب بیدار شدم و با چشمهای نیمه بازی که حاصل از کم خوابی بود، از اتاق خرامان خرامان خارج شدم و تلفن رو برداشتم.

_الو؟

مامان: الو سلام.

_سلام.

مامان: کجایی آنالی؟

واقعا متعجب از پرسش این سوال توسط مادرم بودم! به تلفن خونه زنگ زده بود و از من میپرسید که کجام!

_خونه شمیم.

مامان: خجالت نمیکشی دختر بی حیا؟ اون دختر دیگه ازدواج کرده ها! باز هم میری مزاحم اون و شوهرش میشی؟

_مامان! واقعا که...

مامان: چیه؟ حرف حقه دیگه. تو دوست داری تو ازدواج کردی اونا هی راه به راه بیان خونت؟

_وای مامان.. منظورم این نبود، من اصلا خونه شمیم نیستم! شما به تلفن خونه خودمون زنگ زدین و از من میپرسین کجام؟

مامان: میدونستم، فقط میخواستم ترو امتحان کنم. درضمن دفعه اخرت باشه که به من دروغ میگی!

_باشه، الان کاری داشتین زنگ زدین؟

مامان: لباس بپوش بیایم دنبالت بریم لباس عید بخریم.

_مرسی مامان خریدم.


romangram.com | @romangraam