#آنالی
#آنالی_پارت_115

هنوز از دستش کلافم نخواستم قصه ببافم رفتم تا فهمیدم واسش اضافم

چی شدم اینجا بعد تو یه آدمه بی خواب تا دمه صبح من که به همه باختم اینبارم به تو

چی شدم اینجا بعد تو یه آدمه بی خواب تا دمه صبح من که به همه باختم اینبارم به تو

*اهنگ منو اصلا ندید از محمدرضا گلزار*

بعد از نیم ساعت به کافه رسیدیم. وارد شدیم و به طبقه بالا رفتیم و جای دنجی که معمولا مینشستیم رو انتخاب کردیم.بعد از دو سه دقیقه، رادوین به سمتمون اومد. رادوین دوست پسر سارا، یکی از بچه های دانشکده بود. به سمتمون اومد و گفت:

به به خانما، خیلی وقت بود زیارتتون نکرده بودیم چه خبر از این ورا؟

نگین: درگیر زندکی و این چیزا دیگه... سارا چطوره؟

رادوین: خوبه، قراره تو این هفته بریم خاستگاری و تا عید ایشالله عقد کنیم.

شمیم: واقعا؟ برات خوشحالم... فکر نمیکردم جدی باشه‌.

رادوین: از اولم قصدم ازدواج بود، خب چی میل دارین‌؟

شمیم: اومم، قهوه فرانسوی!

نگین: چیز کیک و قهوه ترک.

_ترامیسو.

رادوین پس از یادداشت سفارش ها گفت:

خب دیگه چیزی نیاز ندارید؟

_نه، مرسی.

پس از بازگشت رادوین، شمیم گفت:

ای سارای عوضی رو نکرده بود.

نگین با خنده گفت:

خا حالا تو لو داده بودی؟

شمیم: مرض چه ربطی داره؟

نگین: خیلی هم ربط داره.

شمیم: هر طور دوست داری فکر کن.

نگین پشت چشمی نازک کرد و گفت:

باشه...

*

"شــــایــــان‌"


romangram.com | @romangraam