#آنالی
#آنالی_پارت_108

پسر: بله جدیدم ولی نه دانشجو.. استاد!

با جدیت به پسر نگاهی انداختم و گفتم:

عه؟ منم لیلا حاتمی ام!

بیشترا زدن زیر خنده و بعضیام به بی مزه بودن حرفم چشم غره ای رفتن. پسر باز هم صدای نکرشو بلند کردو گفت:

خانم بفرمایید بیرون، این درسم حذف کنید.

انگار واقعا استاد بود، اب دهنمو قورت دادمو گفتم:

پس اقای فرهنگ چی؟

پسر: ایشون با عرض تاسف فوت کردن! من استاد جدیدم، حالا هم تشریف ببرید.

سری تکون دادمو دست نگینو گرفتمو گفتم:

باشه.

پسر: ایشون میتونن باشن ولی شما نه.

با تعجب نگاهی به نگین انداختم و دستشو ول کردمو همونطور که به سمت در میرفتم گفتم:

خود خواه جاه طلب عقده ای! این درسو حذف میکنم.

از کلاس خارج شدم و به سرعت درس رو حذف کردم و رفتم خونه.

***

به شمیم نگاهی انداختم و گفتم:

چه ناز شدی تو!

شمیم: نه که تو زشت شدی؟

خندیدمو گفتم:

خب تو عروسی با من فرق داری!

چشم غره ای رفتو ادامو در اورد.خندیدمو گفتم:

خب این نگین عوضی کجا رفت؟

شمیم: کیا بهش زنگ زد و اونم رفت بیرون.

سری تکون دادم و گفتم:

این حرفش با کیا تموم نمیشه ها..

شمیم خندیدو گفت:

اومد.


romangram.com | @romangraam