#آن_نیمه_دیگر_پارت_136
متوجه شدم که هق هق گريه مجال صحبت کردن به دختره نمي ده. زيرچشمي نگاهش کردم. جلوي مقنعه ش خيس شده بود. عين ابر بهاري اشک مي ريخت. دلم براش سوخت... فقط شونزده سالش بود. دستش و جلوي دهنش گرفته بود و سعي مي کرد صداي گريه شو خفه کنه.
با لحني آرامش بخش گفتم:
آروم باشيد... تموم شد.
نگاهي به آينه کردم. دو تا موتور با فاصله ازمون مي اومدند. ضربان قلبم دوباره بالا رفته بود. بهترين فرصت بود... تا دختره گيج و ويج بود بايد کارم و شروع مي کردم. سريع دستمال و از جيبم بيرون کشيدم. تو ذهنم به ميکروفون دهن کجي کردم. خودکار و از يقه م آزاد کردم. دستمال و با دست راستم روي پام پهن کردم و شروع به نوشتن کردم... در عين حال شروع به صحبت کردن کردم تا کسي و مشکوک نکنم:
براي يه دختر خانوم به جووني شما خوبيت نداره که اين وقت شب تنها اين طرف و اون طرف بره... ممکن بود خدايي نکرده بلايي سرتون بيارن.
نوشتم:
هيچ حرف مشکوکي نزن! توي ماشين ميکروفون کار گذاشتند و به صدامون گوش مي کنند. براي بابات نقشه دارند. مي خوان گروگان بگيرنت. نترس. من کمکت مي کنم. مواظب تک تک کلمه هايي که مي گي باش.
دختر آب دهنش و قورت داد و چند بار نفس عميق کشيد. داشت سعي مي کرد به خودش مسلط بشه. نگاهي به آينه کردم. فاصله ي موتورها داشت باهام کم شدم. نبايد مي ذاشتم منو حين نوشتن ببينند. دستم اون قدر مي لرزيد که به شدت بدخط شده بودم. نوک خودکار هي به دستمال گير مي کرد و يه سري جاها سوراخش کرده بود.
نمي دونم اون شب خدا چه قدرتي بهم داده بود که هم مي تونستم حرف بزنم، هم بنويسم و هم رانندگي کنم. هرچند که از نزديک شدن موتورها فهميدم که سرعت ماشين زيادي پايين اومده. پامو بيشتر روي پدال گاز گذاشتم.
کف دست راستم عرق کرده بود و خودکار توش ليز مي خورد. قلبم محکم به قفسه ي سينه م مي زد و آروم نمي گرفت.
دختر با صدايي لرزون گفت:
ببخشيد آقا!
چشمم و به مسيري که داشتم توش رانندگي مي کردم دوختم و گفتم:
بله؟
با چشم دنبال خيابوني که بايد واردش مي شدم گشتم... پيداش کردم. دستم و از روي دستمال بلند کردم و سريع پيچيدم. دوباره دستم و روي دستمال گذاشتم و نوشتم:
بگو که دارم مسير و اشتباه مي رم. دعوا کن . به خيابون ... که رسيديم يه دفعه در و باز کن و پياده شو. فرار کن. مراقب موتوري ها باش.
دختر گفت:
واقعا ازتون ممنونم.
همونطور که مي نوشتم گفتم:
خواهش مي کنم. شما هم جاي خواهر منيد.
نوشتم:
romangram.com | @romangram_com