#آلاگل_پارت_419

اين بار پيش قدم شدم...حالا که دلم آروم گرفته بود پيشونيشو بوسيدم و آروم گفتم

_دوستتدارم ...

_چي ؟؟چيزي گفتي؟؟

خنديدم و گفتم _اذيت نکن...شنيدي!

ابرويي بالا انداخت و گفت

_نووووچ ...نشنيدم.بايد بلندبگي!!!

موهامو کنار زد ...با صداي بلند گفتم

_دووووستتدااااارممممم...!

سرمو گذاشتم رو سينش ..زمزمه وار گفتم

_اين ضربان قلب...جريان زندگي منه !آرامش منه ...

لبخند دندون نمايي زد که چال گونش نمايان شد ...با طينت انگشتمو فرو کردم تو چالش...خنده اش بيشتر شد ...

_چرا اينجوري ميکني کوچووولو؟!

_بعضي وقتها تو داستانا ميخوندم دختره اين کارو با عشقش ميکرد...خواستم تجربه کنم!!

romangram.com | @romangram_com