#آلاگل_پارت_363
کاملا پوشيده ...!!!يقه هفت که اين يقه و آستين هاش که تا آرنجم بود،تور مشکي بود...کلا لباس هم مشکي !
يه کمربند باريک طلايي داشت که کمرمو به ظرافت باريک و خوش فرم نشون ميداد!
مدل خاص و جالبي داشت...خيلي خوشم اومده بود...!اصلا نميخواستم دل از آينه بکنم!
اجازه ندادم مهراد ببينه ...!سريع لباسمو عوض کردم و به دستش دادم....يه اخمي کرد که مثل چي پشيمون شدم چرا نذاشتم لباسو ببينه!!
ديگه جرات نکردم کلاس بذارم و بگم خوشم نيومد... خيلي آروم گفتم
_همين خوب بود!....بريم ديگه!
_چرا نذاشتي ببينم؟؟؟
کيفمو روشونم جابجا کردم و گفتم
_وا مهراد...خودت انتخاب کردي ديدن نداشت ديگه!پشت ويترين تو تن مانکن بود ..!
يه نگاهي بهم کرد که ترجيح دادم ديگه حرفي نزنم !!!
کيف و کفش ست لباس هم گرفتم...رفتيم يه نوشيدني خورديم و بعدشم رفتيم واسه مهراد لباس بگيريم...
به انتخاب همديگه،يه کت شلوار مشکي و پيراهن سفيد خريد...خيلي قشنگ بود.ساده و شيک!!
romangram.com | @romangram_com