#آلاگل_پارت_361


_آره اشکال داره!اون همه لباس خوشگل ديدم تواصلا بهشون نگاهم نکردي.. اشاره کردم به لباساي پشت ويترين و با همون لحن ادامه دادم

_حالا توقع داري من اينارو بپوشم؟؟؟؟

اخم محو نشست رو پيشونيش...

_نگاه نکردم چون اونا لباس نبود..نيم متر پارچه بود! آخه چيه اونا؟؟؟

از حرص پوست لبمو مي جويدم..

_به هرحال من اينارو حتي پرو هم نميکنم.

به سمت اومد و بازومو گرفت....يکم فشار داد و گفت

_حتما بايد زوربالاسرت باشه؟ چرا انقدر لجبازي آلاگل؟پوشيدنش که ضرر نداره...!

اخم و عصبانيتشو دوست نداشتم ..اما توجهي هم به حرفاش نکردم و جهت مخالف رو نگاه کردم

با لحن مهربوني گفت

_نگا توروخدا...!عين بچه ها لج کرده...!خوووب نکن دختر...کَـــنـدي لبت رو...!

انگشتشو گذاشت رو چونه ام و به سمت پايين آورد...مجبور شدم لبمو از حصار دندونم خارج کنم!


romangram.com | @romangram_com