#آلاگل_پارت_336

خودمو ذوق زده نشون دادم و گفتم

_واي چه عالي..خيلي خوبه که.ماهم تنهانيستيم واسه خريد...نظرت چيه؟

شرمزده گفت

_خوب..منم حرفي ندارم..

حرفش با وارد شدن مهراد به آشپزخونه قطع شد و با ببخشيدي از آشپزخونه خارج شد.

منم يه ليوان آب واسه خودم ريختم و رفتم بيرون...

جلوي تي وي نشسته بودم و داشتم با آراد چت ميکردم...

که مهراد حاضر و آماده از پله ها اومد پايين.

کلي شيک و پيک کرده بود و به خودش رسيده بود.

نگاهمو آهسته ازش گرفتم و خودمو مشغول فيلم ديدن نشون دادم...از پشت سرم رد شد که بوي عطرش هوش و از سرم برد...

اووووف! معلوم نيست کجا ميره!

داشت ميرفت که گوشيش که رو ميز جلوي پاي من بود زنگ خورد....

برگشت! يه نگاه به صفحه انداخت و لبخند دندون نمايي زد که دوباره چال گونش معلوم شد.... ايييييش!

romangram.com | @romangram_com