#آلاگل_پارت_302


_ميري حمام؟!

_نه ميخوام لباس عوض کنم.

با شيطنت گفت

_خووب همينجا عوض کن !!!

با اخم و جديت گفتم

_اين شوخيا و حرفا واسه وقتيه که پدرت هست!يادت نرفته که رابطه واقعي ما چيه؟؟؟

به وضوح تعجب و ناراحتي رو تو قيافش ديدم ...

نميدونم چرا دلم ميخواست حال مهرادو بگيرم.

با لحن مظلوم و طوري که تاحالا ازش نديده بودم گفت

_نـــه ..يادم نرفته!!....باشه برو لباستو عوض کن منتظرم باهم بريم پايين.

نگاهم تو چشماي خوش رنگش ثابت مونده بود .نميتونستم نگاهشو بخونم .

پس مهربوني هم بلد بود!!لباسامو عوض کردم و موهامو مرتبشون کردم و اومدم بيرون ...


romangram.com | @romangram_com