#آلاگل_پارت_295
لحنم يکم عصبي بود
_مگه چيکار کرده؟؟؟اون خوبي مارو ميخواد...خوبه رفيق فاب خودته!!در ضمن زندگي که الان ماداريم زندگي واقعي نيست که اينجوري ميگي...
به سمت راه خروجي رفت و گفت
_واقعــــا؟!؟!؟پس چند روز صبرکنيد!!جداشديم ميتوني با دُکــــتُــــرت خـــــــووش باشي!
منظورش چيـــــهههه؟؟؟؟؟؟؟؟حرصي شده بودم حسااابي.قبل از اينکه بره گفتم
_توام ميتوني با عشقت خـــــــوووووشــشــش باشي!!!!
تنها پوزخندي زد و رفت...
بيشعووور حالم خيلي خوب بود خوبترش کرد...!!!!
ميخواستم اول يه جييييغغغغ بکشم بعدشم بزنم زير گريه...
اي خدا کي ميشه من راحت شم ديگه روي نحس هيچکدومشونو نبينم؟؟معلوم نيست فرزاد چي بهش گفته که انقدر گند اخلاق شده!
اصلا به اون چه...!خودش چي ؟؟تا اومديم اينجا منو تنها گذاشت و رفت پيش عشقش؟؟؟کاراي خودش عيب نداره ولي من که فرزاد مثل داداشمه اينجوري حرف ميزنه...
بيخيال اصلا...مهم نيست!!!!
يکم ديگه اونجا موندم و بعد هم يکراست رفتم تو اتاقم...
romangram.com | @romangram_com