#آلاگل_پارت_229


در اتاقم رو قفل کردم و رفتم سراغ کمدم.يه نيم تنه با شورتکش که صورتي بود و من عاااشقش بودمو پوشيدم...نميپوشيدم سنگين تر بودم!!!?? پريدم رو تخت بزرگ و خوشگلم.

نگاهم به تلفن رو آپاژور افتاد...کي اينو آوردن؟؟ سريع قطعش کردم تا از صداش بيدار نشم ...

پتو رو تا رو سرم کشيدم و خيلي زود به خواب رفتم...

با ضربه هاي محکمي که به در ميخورد سيخ تو جام نشستم ...يا خدا کيههه؟ اوووفــــ قبلم...

سريع از تخت اومدم پايين و به سمت در رفتم تند کليدو چرخوندم و در باز شد !!

کلا خواب از سرم پريد ...

نگاه به قيافه ي نگران فرانک انداختم که مهراد داد زد

_چرا اين در لعنتي قفل کردي؟؟؟؟

فرانک تعظيم کوتاهي کرد و رفت ..

مات و مبهوت به مهراد نگاه ميکردم که يه دفعه اومد تو اتاق و و مچ دستمو گرفت و با اون يکي دستش در اتاقو محکم بست ...

_آيــــييي دستم...ولم کــــن ديووونه

يه دفعه ياد لباسم افتادم و جــــيغ کشيدم


romangram.com | @romangram_com