#اگه_بدونی_پارت_193
_ سوگندم عزيزکم اروم باش.
روي زمين زانو زدمو با زج گفتم:
_ مامان تو رو خدا. توروخدا حرف بزن. بهم بگو ندونستنش بيشتر داغونم ميکنه.
انگار دردمو فهميد مگه نه اينکه يه مادر حس بچشو ميفهمه.
_ ميگم بهت ولي اروم باش. اروم باش. قول بده اروم باشي باشه؟.
نميدونستم ميتونم اروم باشم يا نه ولي سرمو به نشونه ي مثبت تکون دادم.
چشمام به لبش بود تا تکون بخوره.
_ ماشينه اشوانو. پيدا کردن. البته. سو. سو. سوخته.
چشمام گرد شد و با تکلم گفتم:
_ ا.شوا. ن چي.؟. سا. سالمه؟.
مامان نفس گرفتو با بغض گفت:
_ يه. جنازه سوخته توي ماشين پيدا کردن. احتمال ميدن..
اشوان باشه.
دنيا خراب شد رو سرم. بي حس بودنو حس ميکردم. اين يه کاب*و*سه. يه کاب*و*سه وحشتناک.
اين يه اشتباه. اشوانه من زندست. نفس ميکشه. اون نسوخته. نه نسوخته..
اشوانم زندست. من چرا اينجوري شدم. چرا هيچي برام واضح نيست؟.؟ چرا همه چيز داره
تاريک ميشه. داره تيره ميشه.؟ انگار دارم ميرم تو يه دنياي ديگه. تو دنياي که بوي عطر اشوان بودنشو اثبات ميکنه.
مي دونم محاله با تو بودنو به تو رسيدن
مي دونم که خيلي سخته ديگه خوابتو نديدن
“همه چي برام مثل يه داستان مرور ميشه. بي رحمياش. شرطش براي ازادي پدرم. حمايتش. غيرتش.”
رفتنت مثل يه کاب*و*س
زندگيم مثل يه خوابه
“اغوشش. گرمايي که حس ارامشو بهم ميداد وقتي بي پناه بودم
. “
تو کوير ارزوهام تو رو داشتن يه سرابه. يه سرابه
romangram.com | @romangram_com