#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_268
به جا زنجیر از چی استفاده کنم ؟ زنجیر ... زنجیر ...
آهان . یکدفعه یاد شالم افتادم . بهتر از هیچی بود . دلم میخواست از خوشحالی جیغ بزنم . جلو خودم و گرفتم . نباید هیربد مشکوک می شد .
یعنی میتونم این کار و انجام بدم ؟یعنی قدرتش و داشتم ؟زورم می رسید ؟ بعد به خودم گفتم :
- باید انجام بدی الین . این آخرین شانسته . وگرنه هیچ آبرویی واست باقی نمی مونه .
از زیر چشم یه نگاه به آینه ماشین کردم . هیربد حواسش به من نبود . شانس آوردم از این کیفای کوچیک همراهم آورده بودم امروز که کج انداخته بودم رو شونم . وگرنه با اون ضربی که پسره منو پرت کرد تو ماشین حتما کیفم از دستم می افتاد .
آروم دستم و بردم تو کیفم و چاقوی ضامن دارم و در آوردم .
بعد از اون باری که هیربد تو خیابون جلوم و گرفت و به زور .. همیشه این چاقو رو تو کیفم میذاشتم . ولی امروز انقدر عصبی شده بودم که تا الان ، اصلا یادم نبود .
یه نگاه به دور اطرافم انداختم . تا هنوز به جاهای خلوت نرسیده بودیم باید دست به کار می شد . دستم بد جوری داشت میلرزید .باید به خودم مسلط میشدم . الان وقت ترس نبود .
یه نفس عمیق کشیدم . شالم و که با وحشی گری هیربد دوباره افتاده بود با دوتا دستم گرفتم و آروم چرخوندمش تا مثل طناب بشه . بعد آروم چاقو رو باز کردم . حالا وقتش بود .
بایدسرعت عمل داشته باشم وگرنه فایده ای نداره . روسری رو تودستم محکم از دو طرف گرفتم . چاقو رو هم همزمان دستم گرفتم . هیربد و زیر نظر گرفتم و منتظر یه فرصت نشستم . یکم بعد یه ماشین ازش سبقت گرفت جوری که نزدیک بود بزنه به ماشین هیربد .
اون هم که عصبی . شروع کرد به فحش داد به یارو . الان بهترین فرصت بود .
یکم خودم و بیشتر کشیدم پشت هیربد و تو حرکت از پشت روسری و انداختم دور گردنش و محکم کشیدم . شکه شد . دستش و برد سمت روسری . تا قبل از این که بخواد کاری بکنه . روسری رو محکم تر کشیدم ویه گره زدم که یه وقت از دستم در نره . ولی بازم ولش نکردم و دستم و انداختم دور گره و محکتر کشیدمش جوری که احساس کردم گلوش به خر خر افتاد به زور ماشین و کشید گوشه و محکم زد رو ترمز که ماشین های عقبی شروع کردن به بوق زدن .
حالا دوتا دستاش و گذاشته بود رو روسری و سعی داشت از گردنش فاصله بده . وقتی دید نمیشه دستشو آورد سمت عقب که منو بگیره که محکم دستشو گاز گرفتم جوری که دندونای خودمم درد گرفت با صدای بلندی گفت : - آخ . وحشی
وبعد هم محکمتر روسری و کشیدم . دوباره دستشو برد سمت روسری و گردنش. چاقو رو از تو دستم در آوردم و خودم و کشیدم جلو و چاقو رو گذاشتم زیر گلوش و گفتم :
- زود درو باز کن
خندید . یه خنده عصبی . با صدای خفه ای گفت:
- باز نکنم ... چیکار میکنی... کوچولو ؟
انقدر عصبی و بودم که هر کاری ازم بر می اومد . این و مطمئن بودم .
romangram.com | @romangram_com