#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_252
- ماکان به خدا من نمیخواستم . نمیتونستم از دستش فرار کنم .خیلی تلاش کردم . زدمش . چنگ انداختم بهش ولی ولم نکرد .
سرم و ب*غ*ل کرد و روی موهام ب*و*سید . شونه های ماکان هم تکون میخورد . داشـت گریه میکرد!!! دلم آتیش گرفت
تقصیر من شد . اگه من زودتر بهش گفته بودم اینجوری نمیشد . ولی از کجا میدونستم اینجوری میشه . نه من نمیدونستم .
همون جوری که تو ب*غ*لش بودم با گریه گفتم :
- ببخشید . نمیخواستم اینجوری بشه .
با صدایی که از زور گریه دورگه شده بود گفت :
- تقصیر تو نبود الینم آروم باش . آروم باش
نمیخواستم گریه اش رو ببینم . این مرد واسه من همیشه سمبل غرور بود . حتی همیشه دوست داشتنش هم با غرور بود . داشت داغونم میکردن دیدن این که داره اینجوری تو ب*غ*لم گریه می کنه .
دوباره گریه منم شدت گرفت و بریده بریده گفتم :
- داشتم می مردم . دلم می خواست اون لحظه بمیرم . باور میکنی ؟ من دختر بدی نیستم . میفهمی ؟
دستش و گذاشت زیر چونم . سرم و آورد بالا و با چشمی اشکی نگام کرد و با صدای خش داری گفت :
- میدونم . میدونم عمرم . من از دست تو ناراحت نیستم . از دست خودم ناراحتم . از این که چرا نتونستم مواظبت باشم . از این که کاری باهات کردم که انقدر از من نفرت داشته باشی که حتی نتونستی بهم بگی یکی داره اذیتت میکنه .
تباید این فکر رو میکرد راجع به من ، حق نداشت . من عاشقش نبودم ولی دیگه ازش متنفر نبود !!! مگه می تونستم از این مردی که اینجوری داره اشک می ریزه و تو اوج عصبانیت و این که حس میکنه غرورش شکسته باز هم نگران من بود ، متنفر بود .
اشکاش رو آروم پاک کردم و گفتم :
من ازت متنفر نیستم ماکان . دیگه این حرف و نزن میفهمی ؟
بعد بدون این که بفهمم دارم چیکار میکنم ، یه ب*و*سه کوتاه رو لبش زدم و بعد از خجالت کاری که کردم . فوری خودم و تو ب*غ*لش مخفی کردم .
یه نفس عمیق کشید و همون جوری که تو آغوشش بودم از جاش بلند شد . منم و برد تو اتاق خواب آروم گذاشتم رو تخت و پتو رو کشید روم . بعد بدون این که نگام کنه اومد از تو اتاق بره بیرون که صداش کردم :
- ماکان تو رو خدا تنهام نذار . من میترسم .
romangram.com | @romangram_com