#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_240
- دیگه قشنگ ترین اسم دنیا به نظرم الین بود . اون شب تا صبح بیدار بودم . از فکرت بیرون نمیومدم . فکر چشمات . اون مژه های خیس و به هم چسبیدت . نمی دونم چه بلایی سرم اومده بود . جون 20 ساله نبودم که با یه نگاه عاشق بشم ، ولی دست خودم نبودم .
چی داشتم اصلا واسه خودم می گفتم ؟؟!!! مگه حالا من عاشق شده بودم ؟ دلم میخواست قبل از اینکه از ایران برم بیام ببینمت ولی فرداش تو حرفای سیاوش فهمیدم که با عمه ات اینا رفتی اصفهان .
داشتم کلافه می شدم . نمی دونستم چی کار کنم . اونقدر فکرم مشغول بود که که بابا هم فهمیده بود که یه مشکلی دارم .
یکی دو روز دیگه باید می رفتم . کارم هم طوری نبود که بخوام بیشتر بمونم . نمیتونستم همینجوری بیخیالت بشم و برم . بعد از کلی فکر کردن زنگ زدم به یکی از دوستام و ازش خواستم یه نفر مطمئن و واسم پیدا کنه که بتونم بهش اعتماد کنم .
بعد با خجالت نگام کرد و گفت :
- فرداش دوستم زنگ زد و یه نفر معرفی کرد . رفتم پیشش . پسره خوبی بود . اسمش سینا بود . ازش خواستم بدون این که تو متوجه بشی یه مدت مراقبت باشه و واسم ازت عکس بگیره و بفرسته .خواستم آمارت و در بیاره چه تیپ دختری هستی . گفتم هر ماه هم واسش پول می ریزم به حسابش . انقدر پول زیادی بود که ازم دلیل نخواد بی حرف کارش و انجام بده .
داشتم با عصبانیت نگاش میکردم . چه طور به خودش جرات داده بود که واسم جاسوس بذاره . یعنی بیشتر مواقع که من می رفتم بیرون یکی دورادور همه رفتار من و کنترل می کرد . با ناراحتی نگام کرد و گفت :
- تو رو خدا اینجوری نگام نکن . نمیتونستم از فکرت بیام بیرون . من غیر از یه فیلم کوتاه هیچی ازت نمیدونستم . نه دیده بودمت . نه حتی میدونستم چند سالته . چه تیپ دختری هستی . همش تو فکرم بودی . نمیتونستم با بی خیالی ول کنم برم . باید همه چیز رو میفهمیدم .
با عصبانیت گفتم :
- ولی تو این حق و نداشتی . وقتی من روحم از هیچی خبر نداشت حق نداشتی یواشکی منو زیر نظر بگیری .
پوزخندی زد و گفت :
- چه انتظاری داشتی الین ؟ می اومدم بهت می گفتم که من فیلمت و دیدم ولی هیچی ازت نمیدونم و عاشقت شدم . تو باور می کردی ؟ به من نمی گفتی دیونه ؟ نمی گفتی دروغ گو ؟
حرفی نزدم . خیلی گیج شده بودم . یه جورایی تو شک بودم و باور حرفاش واسم سخت بود .
دوباره دستش رو برد سمت سیگار که داد زدم :
- خفم کردی . بسته چقدر سیگار می کشی ؟
کلافه سیگار و پرت کرد رو میز . یه نفس عمیق کشید و ادامه داد.
- آروم و قرار نداشتم . وقتی که رفتم روز چند بار ایمیلم رو چک میکردم که ببینم عکسی ازت فرستاده یا نه ؟ اولین سری عکس ها که به دستم رسید داشت نفسم بند میومد . فکر کن . کسی رو که این همه روز داشتم بهش فکر می کردم و فقط یه تصویر ازش تو ذهنم داشتم حالا با تیپ جدید . لباس جدید و ظاهر متفاوت میدیدم .
نمیدونم چند بار اون عکس ها رو دیدم . دیگه تمام اجزا و حالت صورتت رو حفظ شده بودم . تازه فهمیدم چند سالته واین که تازه دانشگاه قبول شدی . به نظرم بچه بودی . ولی هیچ کدوم از اینها واسم مهم نبود .
romangram.com | @romangram_com