#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_219
- من گفتم خودخواهم ولی احمق نیستم . یعنی این که کاری نمیکنم که به ضرر خودم تموم بشه . خودم و یه عمر عذاب بدم .
بعد آروم با انگشت شصتش کشید رو لبم با صدایی که میلرزید گفت :
- من دوست دارم . بیشتر از هر چیزی تو این دنیا دوست دارم
داغ شدم . تا حالا اینجوری واضح بهم نگفته بود که منو دوست داره . احساس میکردم قرمز شدم .
باور نمیکردم که داره راست میگه ولی از شنیدن حرفش . حتی با احتمال اینکه دروغ باشه هم یه جوری شدم . بغض گلوم و گرفته بود . نمیدونم تو چشمام چی دید که دستش و از چونم برداشت و اومد نشست کنارم و دستشو انداخت دور شونم وسرم و کشید تو سینش و یه نفس عمیق کشید و گفت :
- من اگه دوست نداشتم واسه به دست آوردنت این همه سختی نمی کشیدم . واسه همین هم خودخواه شدم . واسه همین خواستم مرد زندگیت باشم .
سرم روی قلبش بود . صدای ضربان تند قلبش رو میشنیدم . آروم موهام و ب*و*سید و گفت :
- واسه همین خواستم مال من باشی . واسه همین میخواستم تنها من لم*س*ت کنم . میخواستم . روحت . تنت . وجودت همه مال من باشه . میخواستم مرد زندگیت باشم .
اشکم اومد پایین و ریخت رو سینش . منو به بازوش تکیه داد و سرم و بلند کرد و گفت :
- اینقدر راحت نگو میخوام طلاق بگیرم ، میخوام طلاق بگیرم . من طلاقت نمیدم . من به راحتی به دستت نیاوردم که حالا به راحتی از دستت بدم .
بعد اشک رو گونم و پاک کرد و آروم پیشونیم و ب*و*سید و گفت :
- تازه اگه هم من بخوام طلاقت بدم فکر میکنی تو راحت میشی ؟ نه ، تازه اول اعصاب خوردیاته
شونه ای بالا انداختم و گفتم :
- اصلا هم این طور نیست
خندید و گفت :
- هست کوچولو . میدونی که خانوادت منو دوست دارن و به این زودی ها نمیتونی قانعشون کنی واسه این اتفاق . تازه اگر هم دوستم نداشتن فکر میکنی واسشون راحت بود دختری که تازه چند روز از ازدواجش گذشته با یه مهر طلاق تو شناسنامه برگرده خونه باباش ؟
راست میگفت . حق با اون بود .مامان با اینکه تازه داشت با ماکان کنار میومد ولی میدونم راضی به این نبود که تو این سن کم من با یه مهر تو شناسنامم برگردم به خونه بابام . جواب فامیل و آشنا رو می خواست چی بده ؟ بابا هم که مطمئنم صد در صد مخالف قضیه بود . تازه تونسته بود اون کار احمقانه من و ببخشه حالا....
از این فکر چونم لرزید و بغض تو گلوم نشست .چونه لرزونم و آروم نوازش کرد و گفت :
romangram.com | @romangram_com