#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_213

داشتم آتیش می گرفتم بچه پرو . همیشه طلبکار بود از آدم . منم عصبانی شدم و گفتم :
- کم زنم زنم بکن . چون حالم بد میشه . در ضمن من کاری نکردم که بخوای واسه من اینجوری هوار هوار بکنی .
ماشین و کشید گوشه خیابون و محکم زد رو ترمز و با عصبانیت برگشت سمت من و جوری بلند داد زد که چسبیدم از ترس به در و گفت :
- واسه این حالت بد که زن منی ؟ آره ؟
حق نداشت سر من اینجوری داد بزنه .هم عصبانی بودم . هم بغض داشتم . ولی عمرا جلوی این آدم گریه کنم اونم تو این وضعیت . یه نفس عمیق کشیدم و با نفرت تو چشماش نگاه کردم و گفتم :
- آره ، میخوای چیکار کنی ؟ مگه کاری هم مونده که نکرده باشی ؟ میخوای بزنی بکشیم ؟ بزن ؟ لااقل از دستت راحت میشم .
با مشت کوبید رو فرمون و گفت :
- اعصاب منو به هم نریز . کاری نکن که بلایی سرت بیارم که از گفتن تمام این حرفا پشیمون بشی . الین یه حرف و چند بار واست تکرار نمی کنم . بهت گفتم دوست ندارم اینقدر با سیاوش صمیمی باشی . اینو بفهم
برگشتم سمتش و گفتم :
- تا جایی که یادم میاد اون دفعه گفتی دوست ندارم ب*غ*لت کنه و از این حرفای چرت . ولی یادم نمیاد چیزی در مورد صمیمت گفته باشی .
عصبی برگشت سمت منو گفت :
- تو به حرفای من میگی چرت ؟
منم عصبی تر از اون گفتم :
- آره ، وقتی که تو هر چی که دلت می خواد می گی میشه چرت . اون بدبخت چی کار کرده که به جنابعالی برخورده ؟
عصبی داد زد :
- اینقدر از اون طرفداری نکن . چرا نمیفهمی ؟ من خوشم نمیاد دائم سرتون تو گوش همه و میگین میخندیدن و میزنید تو سرو کله هم .
با خونسردی گفتم :
- این مشکل من نیست . مشکل تو . یه بار بهت گفتم . بازم بهت میگم . سیاوش واسه من مثل داداشم میمونه . ما از بچگی با هم بزرگ شدیم . دائم تو خونه همدیگه بودیم . حالا به خاطر یه کلام حرف بی منطق تو باید دیگه باهاش حرف نزنم ؟ چون تو خوشت نمیاد ؟ همین ؟

romangram.com | @romangram_com