#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_206

مچ دستم و از تو دستش کشیدم بیرون و هلش دادم عقب و گفتم :
- تو هم کم منو عذاب ندادی .فکر می کنی واسه چی الان اینجام ؟ همش به خاطر زورگویی های جنابعالیه . فقط نمیدونم تو که اینقدر سرت شلوغ بود و صنم داشتی واسه چی دست از سر من بر نمی داشتی .
اونم داد زد و گفت :
- من صنمی ندارم لعنتی بفهم .
با عصبانیت نگاش کردم و گفتم :
- داشته باشی هم واسم مهم نیست . در ضمن تو هم لازم نیست اخلاق گند منو تحمل کنی ، طلاقم بده و راحت زندگیت و بکن .
اینو که گفتم آتیش گرفت . انقدر عصبانی شد که یکدفعه با مشت کوبید به آینه که کنارم رو دیوار بود . آینه خورد شد و ریخت پایین ، ناخودآگاه یه جیغ از ته دلم کشیدم و چشمام و بستم ، همزمان داد زد :
- لعنتی کور خوندی . من تو رو طلاق نمیدم . تو تا آخر عمرت مال من میمونی . اینو تو اون گوشات فرو کن لعنتی
آروم چشمام و باز کردم و دیدم رو به روم وایستاده و از زور عصبانیت نفس نفس میزنه . نگام کشیده شد به دستش . تمام دستش زخم شده بود و بعضی از جاهای دستش خورده شیشه فرو رفته بود و خون میومد .
خون رو دستش رو که دیدم آتیش گرفتم و دلم سوخت ولی تا اومدم دستم و دراز کنم و دستش رو بگیرم یاد حرفای دختره افتادم و میون راه دستم خشک شد .
بغض گلوم و گرفت و قبل از این که اشکم سرازیر بشه فوری رفتم تو اتاق و در و کوبیدم به هم . رفتم نشستم لبه تخت و سرم و گرفتم توی دستام و اشکام که تا اون لحظه جلوش و گرفته بودم تمام صورتم رو پر کرد .
- خدایا چیکار کنم . چه کاری درسته ؟ چه کاری غلط ؟ یعنی حرفای اون دختره درست بود ؟ یه صدا توی مغزم می گفت :
- حالا که چی ؟ فکر کن همه حرفاش درست باشه ، مگه تو ماکان و دوست داری که واست مهمه قبل از توچی کار کرده و با چند نفر بوده ؟
بعد سرم و محکم تکون دادم و گفتم :
- نه دوسش ندارم . اصلا دوسش ندارم . ازش متنفرم .
یکدفعه یاد دستش افتادم که اونجوری خون میومد . این همون دستی بود که انقدر به من محبت می کرد .
به جهنم . به من چه ربطی داره که اون اینقدر وحشی که به خودشم هم رحم نمیکنه . سرم و تکون دادم تا از فکر دست خونی ماکان بیام بیرون . ولی تا به خودم اومدم جلوی در وایستاده بودم و داشتم به ماکان نگاه میکردم که اصلا حواسش به من نبود و سرش و تکیه داده بود به مبل و چشماش رو بسته بود و دستش همینجوری که روی دسته مبل بود ازش خون می ریخت .
دلم آتیش گرفت . چشماش و باز کرد و بدون اینکه از جاش تکون بخوره به من نگاه کرد . یه نگاه غمگین و دلگیر .

romangram.com | @romangram_com