#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_204

- چی شده الین ؟ کی بود پشت تلفن ؟ اتفاق بدی افتاده ؟
ولی من فقط مات و مبهوت نگاش میکردم . هنوز تو شک حرفای دختره بودم .دستم و فشار داد و گفت :
- چرا اینقدر دستات سرده ؟ مردم از نگرانی یه حرفی بزن . چی شده ؟
قبل از این که من دهنم و باز کنم با عجله رفت سمت آشپزخونه و چند لحظه بعد با یه لیوان آب قند اومد و به زور یکم داد خوردم .
یکم که حالم بهتر شد . چند تا نفس عمیق کشیدم که خونسردی خودم و به دست یبارم . که گریه نکنم . که صدام نلرزه .
از رو مبل بلند شدم . ماکان با تعجب داشت نگام میکرد . بدون این که بهش توجهی کنم رفتم سمت اتاق که بازوم و گرفت و با عصبانیت گفت :
- منم آدمم . نمیخوای بگی چی شده ؟
با خونسردی برگشتم سمتش . مگه من ماکان رو دوست داشتم ؟ واسه چی باید واسم مهم باشه ؟
- تو چشماش نگاه کردم و گفتم :
- فکر کنم دوست دختر سابقت بود .
با تعجب نگام کرد و گفت :
- دوست دختر ؟؟!!!
با تمسخر گفتم :
- آره دوست دختر . نمیدونی چیه که اینقدر تعجب کردی ؟
با بهت گفت :
- ولی من دوست دختر نداشتم .
خنده عصبی کردم و گفتم :
- بلـه

romangram.com | @romangram_com