#آدم_دزدی_به_بهانه_عشق_پارت_176

با ناراحتی گفت :
- میدونی چقدر نگرانت بودم الین ؟
با نابراحتی گفتم :
- ببخشید نمیخواستم نگرانت کنم حامین . ولی هیچ چیز دست من نبود .
- میدونم . نامه ات و خوندم . یه چیزهایی هم فرنوش گفت
- نمیخواستم تو دردسر بندازمت.
- من نگران خودت بودم نه خودم . کاش یکم زودتر بهم اعتماد میکردی وبهم حرفات و میزدی . شاید الان تو این موقعیت نبودی
- نمیدونم . شانس من بود ؟ قسمت من بود ؟ سر در نمیارم .
با صدای ناراحتی گفت :
- حالا باهات خوب رفتار میکنه ؟
- اره . میگه منو دوست داره . همه این کارها هم به خاطر همینه . ولی مشکل اینجاست که من علاقه ای بهش ندارم .
آهی کشید و گفت :
- نمیدونم چرا این کار و کرد ولی سعی کن یکم کوتاه بیای . شاید به اون بدی که فکر میکردی نباشه .
به آرومی گفتم :
- وقتی که من رفتم مریم جون و آقای نکویان چی گفتن ؟
خندید و گفت :
- پدرم در اومد تا ماست مالی کردم . بعد اون اتفاق من اولین نفر بودم که رسیدم خونه . باغبون گفت . به نظرش صدای جیغت و شنیده . اومده بیرون دیده به زور سوار یه ماشینت کردن و بردن . من فهمیدم موضوع چیه . بهش گفتم کاری نکنه، من خودم به پلیس خبر میدم . به مامان هم حرفی نزنه بدتر اعصابشئن خورد میشه . یه انعام خوب هم بهش دادم تا دهنشو ببنده .
نمیدونی چی کشیدم . مجبور شدم همه چیز و واسه مامان تعریف کنم .

romangram.com | @romangram_com