#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_372


رها به دیوار چنگ زد و نعره زد:

-کمــک!! نزدیک نشو!! نزدیک نشو آرمان ... یا علی ...

-اولین قاتل من تو بودی...بعد آبتین...و بعد خودم! من هنوزم دوستت دارم! هنوزم...وقتی می بینمت می میرم و زنده می شم...

دستای قوی آرمان سمت گلوی رها رفتن...رها گفت:

-چی کار...

-پگاه حرف نزن! زندگی منو تو به باد دادی! تو منو خرد کردی! این من نبودم! پس منو به خاطر من نبودنم سرزنش نکن لعنتی!

فشار دستاش به گلوی رها بیشتر شد...رها باز روی تخت پرت شد...احساس نفس تنگی بهش دست داد...دست های کوچیکش سمت دست های بزرگ آرمان رفتن...صداش به زور درمیومد:

-من ... پگاه ... نیستم ... نکـن...داری خفه ام...

آرمان گریه می کرد... رها لیوان رو محکم کوبید به دستش و فشار داد ... دست هاش خیس شد ... خون خودش بود یا آرمان؟! فقط قرمزی خون رو روی دست های هردوشون می دید ... صدای خس خس از گلوش بلند می شد ...

-ول ... ولم ...

-چرا هیچکی نمی فهمـه؟! تو من و آبتین و جدا کردی! من و آبتین پشت هم بودیم! مثل دو تا کوه! ولی تو ما رو از هم بیزار کردی! می فهــمی عوضــی؟!؟

فشار دستاش بیشتر و بیشتر می شد...دنیا دور سر رها چرخید...فقط چرخید...چشماش سیاهی رفت...

برای یه لحظه تک تک لحظات زندگی اش جلوی چشماش جون گرفتن...اولین باری که آبتین و دید...تمام لحظاتی که قلبش براش تند تپید...یاد باباش افتاد...تمام آغوش های گرمش...تمام لحظاتی که توی بغلش باباش آروم شد...مادرش...مادری که خیلی وقت بود ندیده بودش ولی هنوز توی قلبش بود...

آرمان هنوز می گفت و فشارش بیشتر می شد...

-منو کشتین...من از همه تون انتقام می گیرم...همتون و می کشم...

قلب رها گرفت...انگار دیگه نمی زد...نفسش بالا نمیومد...دستای آرمان جلوی راه تنفسش بودن...

رها عاشق آبتین بود...و حال داشت جون می داد...زیر دست های رقیب آبتین جون می داد...رها یه قربانی بود. احساسات آرمان شکسته شده بود...آره...احساسات آبتین هم شکسته شده بود ولی این وسط...فقط رها قربانی بود...

رها دیگه نمی تونست دووم بیاره...نمی تونست...پلک هاش روی هم افتادن...

سخته...سخته که توی مهم ترین دوران زندگیت مادرت پیشت نباشه...پدر نداشته باشی...پدری که زنده ست و درحقیقت مرده...و برادری که نمی تونی از ته دل باهاش صحبت کنی...

سخته که دختر تنهایی باشی. احساسات و نسبت به یه مرد سرکوب کنی...سخته که همیشه مظلوم باشی و آخرشم توی چنگال های کسی که اعصابش دست خودش نیست جون بدی...

سخته! سخته که رها باشی! رها باشی ولی رها نباشی ... آزاد نباشی ...


romangram.com | @romangram_com