#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_365
تو که می شناسی ...
منِ احساسی!
نمی تونه عشقت رو کنار بذار دلم
بی قراره دلم
آروم نداره دلم!
نمی تونه عشقت رو کنار بذاره دلم ...
اون طرف سالن آبتین بود...با آهنگی زمزمه می کرد که شاد بود ولی مضمون اش برای آبتین غمناک بود...
می شینم با دل تنگ
توی خیالم گوش به زنگ تا سراغم رو بگیری
با همین یه دلخوشی
داری بیرون می کشی من از این گوشه گیری
بگو وقت داری برام
بگو دوست داری بیام ...
تا تموم لحظه هام باشی کنارم!
دیگه بسه انتظار ...
تو نباشی دیگه زندگی ندارم!
بی قراره دلم ... آروم نداره دلم!
رها با آرمان می رقصید...دستاش دور گردن آرمان بود...ولی جلوی چشمش فقط و فقط آبتین بود. رها داشت با آبتین می رقصید. اصلا آبتین کجا بود؟ چرا نبود؟
-آرمان...آبتین کجاست؟
-مهمه؟ کارش داری؟
-نه...همین طوری...
آرمان هربار که رها اسم آبتین و میاورد یا برعکس تا ته رگاش خون یخ می زد...این دوتا فکر کرده بودن آرمان بازیچه ست؟! آرمان توی دلش گفت:
romangram.com | @romangram_com