#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_36


-مرسی که به اورژانس زنگ زدین دختر...

-خواهش می کنم. این چه حرفیه.

مکثی کرد و گفت:

-بهت که ... گفتن ...

-بله گفتن. گفتن که سکته ی قلبی بوده.

تازه بهش گفته بودن اگه بار دومی هم باشه دیگه لیلی زنده نمی مونه. گلسا این قسمتشو حذف کرد. لیلی به زور خندید و گفت:

-همینه دیگه...این قلب پیر منه دیگه...! خب ببین...بهت گفتم بیای اینجا تا بهت بگم که از کجا پول برداری. می ری توی خونه. طبقه ی دوم،اولین اتاق دست راست. یه گاوصندوق قرمز توش هست. رمزش هم بیست و دو صفر چهاره...یادت می ره بنویس. از توش خرج بستریِ منو بردار و بیا. باشه دخترم؟

گلسا آهسته چندبار سرشو تکون داد.

-برو دیگه کاری باهات ندارم دخترم. زود برگرد.

-چشم.

گلسا درحالی که هنوز به حرفای لیلی فکر می کرد از بیمارستان اومد بیرون. لیلی رمز گاوصندوق اش رو به گلسا داده بود ... با تاکسی خونه رفت. به علی گفت:

-کلید خونه رو بده به من.

علی مثل میرغضب نگاهش کرد و گفت:

-چــرا؟!

-برو بگو بابات بیاد.

-به خودم بگو!

-اِ برو ببینم صورت پیتزایی ... آقا مصطــفی؟؟

کلیدا رو از مصطفی گرفت و رفت تو. خونه ساکت ساکت بود. گلسا چشم چرخوند. تک تک وسایل خونه عتیقه بودن. یه دونه گرامافون اش دو میلیون حداقل می ارزید. گلسا نچی کرد و سریعا از پله ها رفت بالا. اولین اتاق دست راست.

رفت توی اتاق. چشماش کل اتاق رو آنالیز کردن و روی گاوصندوق قرمز زوم شد. رمز رو زد. در باز شد. گلسا نفسی کشید. اسکناس های بنفش-صورتی پنجاه تومنی جلوی چشماش رژه می رفتن! سرشو به چپ و راست تکون داد. زیرلب زمزمه کرد:

-گلسا خر نشو...نشــو! اگه برشون داری...

اگه برشون می داشت چی می شد؟ لیلی می فهمید؟


romangram.com | @romangram_com