#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_250
گلسا جلوی آینه ی خونه ی خودش ایستاد. با شونه های افتاده نفس عمیقی کشید. از یک ربع پیش کلافه شده بود. نمی دونست موهاشو بده بالا یا چتری هاشو بریزه توی صورتش. یاد رهی افتاد...ظاهرا رهی گلسا رو وقتی موهاشو بالا می داد بیشتر دوست داشت...
اصلا رهی این وسط چی کاره بود؟! مگه نظر اونم مهم بود؟ گلسا توی آینه به خودش گفت:
-یه نظرسنجی اجتماعیه دیگه...رهی فکر می کنه من اون طوری خوشگل ترم. پس منم موهامو اون طوری درست می کنم.
یه گیره تق تقی برداشت و چتری هاشو جمع کرد. موهای نسبتا صافش رو هم ریخت یه گوشه و مانتوی بلندش رو پوشید. بعد از مدت ها می خواست بره به یه مهمونی. یادش به خیر...قدیما چه قدر دورهمی و مهمونی می رفت. طوری که دیگه از این همه مهمونی زده می شد! بعضی وقتا با خودش می گفت این گلسایی که سال به سال مهمونی نمی ره، همونیه که وقتی مهمونی دعوت می شد زیرلب ناسزا می گفت و حرص می خورد؟؟
از خونه اش اومد بیرون و از کنار فواره رد شد. یهو علی جلوش سبز شد. با چشمای گرد نگاهش کرد. سرش رو کج کرد و زیرلب گفت:
-اَ...گلسا توئی؟!
گلسا آروم موهاش رو پشت گوشش زد و مردد گفت:
-هان...چیه مگه؟
-هیچی...فقط...خیلی عوض شدی.
گلسا ابروهاشو انداخت بالا و آهسته گفت:
-راستی؟ به نظرت خوشگل شدم؟
علی سرشو تکون داد و گفت:
-اوهوم. صددرصد. با رهی می ری؟ می خواین برین بیرون؟ شام بخورین؟
-نه نه...یعنی آره می ریم و شام می خوریم ولی مهمونی یه دوستی هستش.
علی با شیطنت گفت:
-خب حالا بگو برای کی قشنگ کردی گروهبان مگســـی؟؟؟
گلسا اخم ریزی کرد و گفت:
-ببند علی...من برای کی باید قشنگ کنم؟! چرت و پرت می گی. دیر هم شده. الان برم توی ماشین رهی کچل ام می کنه. خدافظ!
دم در برای علی دست تکون داد و رفت سوار ماشین شد. خودشو برای هر اعتراض و حرف دوپهلو از طرف رهی حاضر کرده بود! ولی رهی ساکت شده بود. برگشت و با احتیاط نگاهش کرد. گفت:
-رهی؟ خوبی؟
رهی چندبار پلک زد و گفت:
romangram.com | @romangram_com