#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_198


گلسا چشمکی بهش زد و گفت:

-مهربونی دیگه!

و چشم غره ای هم به کسری رفت. لعیا رفت یه چایی برای گلسا بیاره. کسری گفت:

-چی شد گلسا؟ اون مسابقه هه که گذاشتن و شرکت می کنی؟

گلسا سرشو تکون داد و درحالی که پاهاشو تاب می داد گفت:

-دوست دارم شرکت کنم. ولی هنوز هیچ موضوعی پیدا نکردم.

-سه مرداد تموم می شه ها...

-اوهه تازه تیریم. زیرت پونز نذاشتن که...

-حالا بیا و خوبی کن.

-مرسی تو خوبی کردنت به درد خودت می خوره برادر من.

گلسا روی پله های دم در نشسته بود و داشت بند کفشاشو می بست. پای چپش رو جلو گذاشت و مشغول بستن بندها پشت پاش شد ... رهی قفل ماشینو زد. گلسا صداشو صاف کرد و گفت:

-می ری شرکت؟

-آره...چطور؟

-اوم...هیچ طور!

اون یکی پاشو جلو آورد تا بندهای اون یکی کفششو ببنده. با اینکه می دونست گفت:

-رها هم امروز شرکته؟

-آره.

مکثی کرد و نگاهی به گلسا کرد. گفت:

-قراره مزاحم مون بشین؟

-بله امروز مراحم می شم.

از قصد روی حرف «ر» تاکید کرد. بلند شد و درحالی که به برگ های یه نهال نگاه می کرد بلند و پیروزمندانه گفت:


romangram.com | @romangram_com