#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_193

گلسا تکرار کرد:

- where is where is vegetableدیگه! اگه گفتی چیه...

-لابد از خودت درآوری. یه چیزی هم هست که توش سبزی داره...

-نه نه...اشتباه گفتی رهی جان ...

خندید و گفت:

-کوکو سبزی. دقت کن...کو؟ کو؟ سبزی؟

بشکنی زد و گفت:

-گرفتی؟

رهی زد زیر خنده و گفت:

-بابا نبوغ...بابا نابغه...

گلسا بعد از اینکه غذاشو درست کرد و لیلی رو فرستاد توی اتاقش روی نوک پاش سمت آشپزخونه دوید و درحالی که کف دست هاش رو به هم می مالید گفت:

-حالا چی؟؟؟

رهی آهسته گفت:

-سیب زمینی سرخ کرده.

-آفرین. این بار درست گفتی رهی جان.

رهی آستین هاشو زد بالا و نشست کنار گلسا. گلسا یه چاقو بهش داد و گفت:

-باید توی ساخت و پاخت سیب زمینی هم مشارکت داشته باشی...می دونی دیگه.

-بله. تو هم که خیلی به مشارکت و هماهنگی توی کارا علاقه داری...

گلسا با چاقوی خودش درحالی که روی سیب زمینی می زد و برشش می زد گفت:

-اینجوری باید بـِ...بـِ...بـِ...بـِـ...بـُریم! بـِبُریم!

هر قاچی که می زد می گفت «بـِ» و آخری رو با «ببریم» کامل می کرد. رهی درحالی که به سروصدای گلسا گوش می داد کمکش می کرد و خودشم قاچ می زد. رهی گفت:

-می تونستیم بیرون هم بخوریم.

romangram.com | @romangram_com