#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_168


-هیچی هیچی.

-آهان...نمای پنجره ی اتاق رهی هم بد نیست. یه سر بزن. امتحانش که ضرری نداره.

-رهی هم عاشق چشم ابروی منه که بذار برای عکس گرفتن برم توی اتاقش!

-چرا نذاره؟

-خب مگه تو نمی دونی من و اون باهم مشکل داریم.

-بابا مشکل تون نبایدم خیلی حاد باشه که...طلبکار که نیستین.

گلسا پیشونی اش رو خاروند و گفت:

-کم از اون نداره که ... ممکنه نذاره بعد من ... خب ضایع می شم!

رها یکی از ابروهاشو بالا انداخت و گفت:

-غلط کرده نذاره دوست من بره توی اتاقش عکس بگیره. اصلا اگه نذاشت و ضایع ات کرد بیا به خودم بگم خون شو بکنم توی شیشه.

گلسا خندید و گفت:

-خیله خب.

-الکی نمی گی ها! وگرنه گلسا خودم دستتو می کشم می برمت توی اتاقش!

-باشه بابا واسه چی الکی بگم.

-می خوای برات اجازه نامه بنویسم ببری بهش نشون بدی؟

-رهــا!

رها خندید. کسی به در اتاق زد. در اتاق باز بود. گلسا و رها باهم سرشونو بالا گرفتن. آبتین بود. گلسا صددفعه آبتین و رها رو کنار هم تصور کرده بود. خیلی بهم میومدن. رها گفت:

-اِ بیا تو آبتین.

گلسا هم با لبخند گفت:

-سلام آقا آبتین!

آبتین لبخند زد و گفت:


romangram.com | @romangram_com