#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_164
-آی...
چون داشت گلسا رو مسخره می کرد حواسش به بوفه نبود. گلسا بلند شد و درحالی که خودشو جمع و جور می کرد گفت:
-این طوریاست دیگه...گهی پشت بر زین و گهی زین بر پشت.
-برعکس گفتی. اول زین بر پشت،بعد پشت بر زین.
-درست گفتم. تو همش ضرب المثل ها رو قاطی می کنی.
رفت توی آشپزخونه. موبایلشو که داشت زنگ می زد جواب داد:
-چیه ترانه؟! نخیر نمی تونم بیام...آره زود رفتم...کار دارم! چه قدر غر می زنی...ولم کن...خدافظ.
موبایلشو زد روی اپن و گفت:
-من چه گیری افتادم.
به رهی نگاه کرد و گفت:
-خیلی شانس داری که شریک ات دوستت هم هست.
خواست بگه شاید روزی شوهرخواهرت هم بشه ولی حرفی نزد. ترجیح می داد غیرتی شدن رهی رو نبینه! رهی گفت:
-مگه شریک تو چیه؟
-دشمن! دشمن خونی ام!
و یه فنجون برداشت تا قهوه برای وکیلی که توی راه بود درست کنه. به رهی طعنه زد:
-لحظه ی سرنوشت سازی برات خواهد بود!
-نه که اصلا برای تو نخواهد بود..!
گلسا به فنجون اشاره کرد و گفت:
-چیزی نمی خوای؟
-خواستن که می خوام. ولی نه از دست تو!
گلسا زیرلب گفت:
romangram.com | @romangram_com