#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_161
-سما؟ مو بلنده؟
-آره.
-فکر کنم رفته توی اتاقش. در رو هم قفل کرده. داره گریه می کنه. -برای چی گریه؟!
-بهش گفتن که...یه چندوقت دیگه باید موهاشو کوتاه کنه. اونم گریه اش گرفت و رفت.
-اتاقش شماره چنده؟
-با اتاق من یکیه...اتاق نوزده.
-مرسی عزیزم. برو بازی تو بکن. آهان راستی...بیا این پاستیل ها رو هم بگیر. براتون کلی پاستیل گرفتم.
بلند شد و از اتاق رفت بیرون. اتاق نوزده...اتاق نوزده...عجیب دلش می خواست دل این دختر رو به دست بیاره. اولین بچه ای بود که می دید با همه فرق داره. از کسایی که میان ملاقاتش فاصله می گیره و پرخاش می کنه. اثرات روحیِ بیماریش بود دیگه...گلسا به در اتاقش زد و سرشو کرد تو. آروم گفت:
-سما...؟ سما اینجایی؟
روی تختش دراز کشیده و کز کرده بود. موهای بافته اش رو روی چشماش گرفته بود. هیچی نگفت. گلسا رفت روی تخت نشست و پشتش رو آهسته نوازش کرد...
-سما...تو موهاتو کوتاه می کنی تا موهای خوشگل تر و بلندتر داشته باشی عزیزم...گریه نکن...
با صدای گرفته گفت:
-دروغ نگو.
-واسه ی چی دروغ بگم...
-من موهامو کوتاه می کنم. بعد شیمی درمانی می کنم. بعدم می میرم. همین و بس.
گلسا اخم کرد و گفت:
-این حرفا چیه...ببینمت...
سما آهسته موهاشو از جلوی چشماش کشید کنار ولی به گلسا نگاه نکرد. گلسا لبخندی یه طرفه ای زد. همین که راضی شده بود گلسا پیشش بمونه خیلی بود...
گلسا آروم انگشت هاش رو بین موهای سیاه رنگ سما کشید و گفت:
-موی کوتاه به نظر من قشنگ تره. وقتی یه دختر می خواد موهاش رو کوتاه کنه یعنی می خواد یه تغییر توی زندگیش به وجود بیاد. تو هم قراره تغییر کنی.
سما پلک زد و مژه هاش خیس شد:
-قرار زشت تر بشم.
romangram.com | @romangram_com