#صد_و_هشتاد_درجه_پارت_113

گلسا زیرلب گفت:

-اثرات برق گرفتگیه روی مغزش.

رهی هم شنید و زیرلب جوابشو داد:

-اثرات پنیر خالی خوردن هم اصلا مشخص نیست!

×××

رهی متفکرانه به آبتین نگاه کرد. ساسان با احتیاط و چشم های گرد نگاهش رو بین دوتاشون چرخوند و آهسته گفت:

-شماها خیلی عجیب غریب شدین...اون آبتین همش می ره توی فکر و خیال. تو هم که برق گرفتگی داری من می ترسم بهت دست بزنم. الانم که عین خر زخمی داری به آبتین نگاه می کنی...رهی.

رهی خیلی جدی تکرار کرد:

-خر زخمی؟

-بله. خر زخمی.

-تیکه ی جدیده؟

-نمی دونم...از یکی شنیدم.

ساسان به عنوان یه کارمند زیادی به رئیس هاش صمیمی بود ولی رهی و آبتین مشکلی هم نداشتن. البته فقط با ساسان. ساسان بلند شد و خیلی شیک از اتاق رفت بیرون. رهی خیلی بی مقدمه گفت:

-آبتین تا حالا شده عذاب وجدان داشته باشی؟

آبتین سرشو باا گرفت. رهی منتظر بود که آبتین عین آنرمال ها بگه:

-چی؟ ببخشید حواسم پرت بود!

این مدت زیاد از این کارا می کرد. ولی کاملا برعکس انتظار رهی حرفشو فهمیده بود. گفت:

-عذاب وجدان؟ آره خیلی...

رهی چی می دونست؟ فقط می دونست آبتین با یه دختر به اسم پگاه نامزد کرده و بعد بهم زدن. همین! چیز دیگه ای نمی دونست. ولی توی همین یه کلمه کلی عذاب وجدان بود. آرمان. پگاه. شد دو کلمه!

ولی رهی از چی عذاب وجدان داشت؟

-رهی تو از چی داری دقیقا عذاب وجدان می کشی؟

رهی خیلی جدی گفت:

romangram.com | @romangram_com