#پانزده_سال_کابوس_پارت_199
................................هتل!!!
کلر:چرا جواب نمیده!
پیرس:معلومه الان حالش خوش نیس به لئون سپردم پیداش کنن.. نگرانش نباش اون تا جیل و پیدا نکنه آسیبی به خودش نمیزنه!!!
کلر:تازه داشت...
پیرس:چی؟
کلر:تازه داشت به جیل علاقه مند میشد یعنی شایدم شده ...یعنی چه اتفاقی افتاده لعنت به آلبرت پس کی قراره تموم بشه!!!
رفتم پیشش...دساتشو گرفتم تو دستم...نگام کرد!
پیرس:بهت قول میدم همه چی در میشه !!!...میخوای گریه کنی!
کلر:اگه دستم نمیندازی آره ولی ای کاش مادرم بود دلم براش تنگ شده!!
پیرس:خوب بغل من گریه کن!
کلر:فکر کنم زده به سرت هر کاریم کنی جای مادرم نیستی....
دیگه تحمل نکردمو محکم بغلش کردم...
romangram.com | @romangram_com